تبليغاتX
بید مجنون

بید مجنون

تقدیم به عشقی که مرا مجنون کرد

لبخند بزن

 اینم یه جورشه

خوشتون اومد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 16:16  توسط مجنون  | 

یه خورده توجه

این چند وقته هرکی منو وشوشو جونمو میبینه میگه چاق شدید

بخصوص جناب شوشو

این عکسو ببنید  دلم نمیخواد این جوری بشه

از همین جا بهش میگم یه خورده بیشتر به تیپت توجه کن

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مرداد1388ساعت 15:51  توسط مجنون  | 

تورو خدا نگاشون کنید...

كودكي

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 21:12  توسط مجنون  | 

دوسش دارم

سلام من اومدم

الان که اینو مینویسم شوشو خوشگلم آن شده

اینم یه جور زندگیه

با این عکس بهش میگم چقدر دوس دارم یه دوقلوی خوشگل داشته باشم

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 20:55  توسط مجنون  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 19:17  توسط مجنون  | 

سلام

ما اومدیم ........... بعد از مدتها

ما ازدواج کردیم دقیقا پارسال همچین شبی(شب تولد حضرت علی)

و ماه عسل رفتیم مکه

همکار شدیم

به صورت کاملا اتفاقی

و هنوز واسه هم مییییییییییییییمیریم

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 19:16  توسط مجنون  | 

ما اومدیم

ما اومدیم

 

با هم

 

کنار هم

 

واسه همیشه

+ نوشته شده در  جمعه 4 بهمن1387ساعت 12:18  توسط مجنون  | 

موسم رفتن ما نزدیک است

می خوام برم

واسه همیشه و...

موفق باشید

حلالم کنید

+ نوشته شده در  جمعه 27 بهمن1385ساعت 10:33  توسط مجنون  | 

ولنتاین

ولنتاین...

پارسال روز ولنتاین پربودم از آرزو اونقدر به آینده امیدوار بودم که....

ولی یکی همه اونارو کشت

و منو باهمه آرزوهام تنهام گذاشت

ولنتاینتون مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 بهمن1385ساعت 19:4  توسط مجنون  | 

رفتن

رفتنت را ديدم
تو به من خنديدي
آتش برق نگاهت دل من آتش زد
و مرا در پس يک بغض غريب
در ميان برهوتي تاريک
پشت يک خاطره سرد و تهي
با دلي سنگ رهايم کردي
و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من
رفتنت را ديدم
تا به آنجا که نگاهم سو داشت
و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي
باورم نيست که ديگر رفتي
اشک من بدرقه راهت باد
 
 اینم از همون رایا جونمه که حرفاش همیشه به دلم می شینه
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 20:43  توسط مجنون  | 

شمع وجود

من در حالی که همه ی بودنم

 

به یک نگریستن مطلق بدل شده

 

چشم در قلب مذاب خورشید دوخته ام

 

وهمچون شمع که درگریستن خویش

 

قطره ،قطره می میرد،من در این نگریستن خویش

 

ذوب می شوم و محو می شوم وپایان می گیریم

 

 

اینو از وبلاگ دوستم رایا جونم نوشتم

اینم آدرسشهhttp://www.ghazalkhan63.blogfa.com/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 20:41  توسط مجنون  | 

تقدیم به همه زندگیم

اگر كلمهدوستت دارم  قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمهدوستت دارم  نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمهدوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمهدوستت دارم  كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم سمیرای زيباي من

دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه 6 بهمن1385ساعت 15:38  توسط مجنون  | 

چه زیباست به خاطر تو زیستن

 و برای تو ماندن به پای تو مردن

وبه عشق تو سوختن

 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن

برای تو گریستن وبه عشق و دنیای تو نرسیدن

ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت

زندگی چه تلخ و ناشکیباست

ایکاش می دانستی مرز خواستن کجاست

و ایکاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد

+ نوشته شده در  جمعه 22 دی1385ساعت 19:37  توسط مجنون  | 

دلم تنگ شده

سلام عسل جونم

دل کوچیکم واسه یه لحظه دیدنت پرپر می زنه آخه کی میای پیشم

نمیگی گلت پژمرده میشه

خوب بیا دیگه

من عسلمو می خوام

دلم تنگ شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 20:16  توسط مجنون  | 

بخشندگی را از گل بیاموز زیرا حتی ته کفشی را که لگدمالش میکند را هم خوشبو میکند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 20:11  توسط مجنون  | 

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره...به کسی توجه نمی کنه... از کسی خجالت نمیکشه... می باره و ... اینقدر می باره تا آبی بشه ...!!! کاش...کاش می شد مثل اسمون بود... کاش میشد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی بعدشم انگار نه انگار که بارشی بوده

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 دی1385ساعت 19:59  توسط مجنون  | 

به امید دیدار

سلام گل نازم

عزیزم من دارم می رم

اما بر می گردم که واسه همیشه پیش گلم باشم

واسه همیشه دستاتو ببوسم

می خوام واسه همیشه باتو باشم

فقط با سمیرای گل نازم

عزیزم منتظرم بمون - وبلاگو آپ دیت کن

امیدت به خدا باشه و بدون که همیشه دوستت دارم

عزیزم تو و عشق پاکمونو به خدا می سپارم

پس

مواظب خودت و عشق پاکمون باش

سمیرا عشقم به تو هر روز بیشتر شده و بیشترم میشه

با تو خداحافظی نمی کنم - می گم به امید دیدار

همه گلهای جهان تقدیمت

همیشه دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آذر1385ساعت 15:17  توسط مجنون  | 


مي پنداشتم که هرگز کسي را شايسته عشق نخواهم يافت
بدان خاطر که درباور من عشق در زندگي مهمتر از هر چيزي است
مي خواهم که عشق مان عشقي پايدار باشد
و هميشه همچون حال زيبا بماند
مي خواهم که تا ابد زندگي مان بر عشق استوار باشد
عشق خود به سوي ما آمد
ولي ميدانم هر دو بايد بکوشيم تا پايدار بماند
پس همواره نهايت تلاش را خواهم کرد تا با تو درست و راستگو باشم

خواهم کوشيد
تا زندگي مان را به نيکي در هم آميزم
همواره خواهم کوشيد هر روز در کنار تو را گرامي بدارم
هر چه در زندگي مان پيش ايد عشق مان را شکوفا خواهم کرد
و تا ابد به تو احترام خواهم گذاشت و عشق خواهم ورزيد

می خواهم تا ابد عاشقت باشم

+ نوشته شده در  جمعه 24 آذر1385ساعت 16:51  توسط مجنون  | 

با من باش

عاشقانه همراه من گام بردار

 

به من از آن بگو

 

که توان گفتنش به ديگري را نداري

 

با من بخند

 

آن گاه که در اوج پريشاني هستي

 

با من گريه كن

 

تمام زيبائي هاي زندگي را با من شريک باش

 

و در کنار من

 

با تمام زشتي هاي زندگي ستيز کن

 

با من رويا هائي را بيافرين تا به دنبال آنها رويم

 

در شادي هر چه ميکنم

 

شريک باش

 

براي رسيدن به آرزوهايمان ياري ام کن

 

با آهنگ عشق مان با من برقص

 

بيا تا ابد در هر قدم از اين سفر يکديگر را

 

عاشقانه ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 آذر1385ساعت 15:15  توسط مجنون  | 

دوستت دارم

            اگرباران بودم آن قدرمي باريدم تاغبارغصه هايت راازبين ببرم.

اگرگلي بودم، شاخه اي ازخودتقديمت مي كردم.

اگراشك بودم زيرپاهايت مي باريدم.

اگربهاربودم شكوفه اي ازعشق تقديمت مي كردم.

اگرسازبودم آهنگ عاشقي رابرايت مي نواختم.

اما افسوس كه نه بارانم، نه گلم،نه اشكم، نه بهارم، ونه سازم!

اماهرچه هستم وهرجا باشم باتمام وجود خواهم كفت:

((   دوستت دارم  ))

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آذر1385ساعت 16:24  توسط مجنون  |